Free counter and web stats

پنجشنبه ۲۴ سپتامبر ۲۰۰۹

بازی با سرنوشت

سخنان آقای احمدی نژاد در مقر سازمان ملل نکات جدید بسیاری داشت که هر گروه سیاسی در کشور دوست دارد از آن تفسیری در راستای اهداف خودش نشان دهد. مساله ای که برای من جالب بود( و احتمالا برای خیلی های دیگر) اشاره نکردن ایشان به مسئله ی هولوکاست بود. ( بگذریم از سالن تقریبا خالی اجلاس) این بار و بر خلاف سال قبل رییس جمهور ایران به توصیف وضعیت غیر انسانی که بر مردم فلسطین حاکم است بسنده کرد.
شاید بشود اینگونه نتیجه گرفت که کل هیئت دولت ما، به خصوص رییس دولت در حال تجربه اندوزی در عرصه ی مدیریت و شناخت روابط پیچیده ی جامعه ی بین الملل هستند. و هزینه ی این تجربه اندوزی و آزمایش و خطای آنان سرنوشت هفتاد ملیون انسانی است که سوار کشتی جمهوری اسلامی اند.

سیاست نوشت: از تاثیر اتفاقات پس از انتخابات نیز نباید غافل شد.
تتمه: چقدر آینده مان پیش بینی ناپذیر شده است.

دوشنبه ۱۴ سپتامبر ۲۰۰۹

نه امپراتورم


و نه ستاره ای در مشت دارم


اما خودم را


با کسی که خیلی خوشبخت است اشتباه گرفته ام


و به جای او راه می روم


غذا می خورم


می خوابم و ...


چه اشتباه قشنگ و دل انگیزی!



رسول یونان

پنجشنبه ۱۰ سپتامبر ۲۰۰۹

جزیره

هرصبح که از خواب بلند می شوم به خودم می گویم : نه، تو می مانی ، کجا می خواهی بروی؟ خوب هم می مانی. و می روم سر کار. همیشه دیر می روم سر کار. بعد الظهر ها. بیشتر برای اینکه بعد از کار، سر شب، پیاده برگردم به خانه.

که پیاده روها را گز کنم، آدم ها را نگاه کنم. آدم ها یی که پشت ویترین مغازه ها، زیر نور لامپ های نئون، اجناس را ور انداز می کنند. زوج هایی که پشت ویترین ها، داخل مغازه ها، در حال بحث در باره رنگ و اندازه و قیمت کالا ها هستند. آنها که آمده اند بیرون شام بخورند، عده ای که آمده اند قدم بزنند، دیگرانی که در حال مشاجره اند( دعوا بر سر کرایه تاکسی، تصادف..)، دیگرانی که دارند بستنی می خورند. و آدم هایی که غرق درافکارشان، آرام آرام در پیاده رو شناورند، و جزیره ی سرگردانی شان را با هیچ ساحل امنی عوض نمی کنند.


که شاید هم شب از روز زیبا تر است. شاید دنیا همه اش شب است و چند تایی ستاره، مثل خورشید ما نظم اش را به هم ریخته اند.


به خانه که می رسم، با خودم می گویم: تو می روی!

شنبه ۲۹ اوت ۲۰۰۹

گفتا که خراب اولی

وقتی پاراگراف انتهای توست، واز چمبر ویرگول می رهی تا در نقطه ای ختم شوی. نقطه سر خط. هنوز تمام نشده، مقاومت کن. کشان کشان به جلو می خزی، آن سو تر، پس از چند اتصال معنایی دیگر. یک واژه، دو واژه، سه تا. فاعل، مفعول، فعل،

- ادامه بده. تو قهرمان المپیک واژه های منی. به واژه ها اعتماد کن! قیدی هم بیافزا.

- قید لازم نیست! همه اش قید است. فعل قید است. فاعل قید است. مسند قید است. قید، قید است!

در آوای گنگی تمام می شوم.